سالهاست این سؤال در ذهن هر ایرانیِ علاقهمند به رشد اقتصادی و توسعه صنعتی کشور بیپاسخ مانده است که چرا نهادهای توسعه علم و فناوری در کشور یعنی؛ دانشگاهها و پژوهشگاهها نتوانستهاند کمک کنند تا تغییری اساسی در وضعیت اقتصاد کشور بهوجود آید و لااقل اقتصاد کشور از مرحلهی خامفروشی به مرحله اقتصاد مبتنی بر بهرهوری برسد؟
این در حالی است که کشورهایی مثل کره جنوبی که برنامهریزی برای توسعه را همگام با ایران شروع کردهاند، از این دو مرحله عبور کرده و به اقتصاد مبتنی بر نوآوری رسیدهاند؟
در جستجوی پاسخِ سؤال فوق، دهها همایش، کنفرانس و سخنرانی با موضوعات «دولت، دانشگاه، صنعت» و یا «ارتباط صنعت و دانشگاه» طیِ چند دههی اخیر برگزار شده و تحلیلهایی مختلفی ارائه شده است، اما در عمل اتفاق چشمگیری برای تغییر جهت اقتصاد و صنعت کشور به سمت صنایع مبتنی بر فناوریهای پیشرفته و با ارزش افزودهی بالا نیفتاده است.
یکی از دوستان که خود سالها برای تجاریسازی دستاوردهای پژوهشی مراکز دانشگاهی و تحقیقاتی تلاش کرده و به نتایج خوبی هم دست یافته است، تعبیر جالبی در مورد تفاوت رابطه دانشگاه و صنعت در ایران با غرب دارد.
به گفته ایشان، در غرب دانشگاه و صنعت مثل دوقلوهایی هستند که همواره رشد و تکامل آنها توأمان اتفاق افتاده است و مانند دو نهال به هم پیچیده و بالا رفته و به هم گره خوردهاند.
اما در ایران، از یک طرف نهاد دانشگاه با الگوی غربی بهصورت مستقل شکل گرفته و رشد یافته است و حتی در انتخاب موضوعات پژوهشی دنبالهرو دانشگاههای غرب بوده است. لذا مسائل صنعتِ کشور، کمتر محور اصلی در تحقیقات دانشگاهها بوده است.
از سوی دیگر، صاحبان صنایع هم همواره فناوری (تکنولوژی) را در قالب تجهیزات خط تولیدی درک کردهاند که از شرکتهای خارجی، غالباً غربی، وارد کردهاند. بهعبارت دیگر، ما بیشتر از اینکه صاحب صنعت باشیم، کارخانه داریم و فرق این دو در پویایی و ایستایی آنهاست (در خصوص تفاوت کارخانهداری و صنعتیشدن یادداشت مستقلی را به اشتراک خواهم گذاشت).
لذا دانشگاه و صنعت در ایران دو درخت تنومندِ شکل گرفته در دو فضای متفاوت هستند که پیوند زدن آنها به هم بسیار دشوار است.
اتفاق امیدوارکنندهای که در سالهای اخیر افتاده، ظهور شرکتهای فناوریمحور و یا به اصطلاح دانشبنیان است که به نوعی میتوان آنها را دوزیستهای دانشگاهی-صنعتی دانست.
از یک طرف در تیم اصلی این شرکتها، اساتید دانشگاهی و یا تازه فارغالتحصیلان از دانشگاهها به عنوان سهامداران و مدیران ایفای نقش میکنند و از سوی دیگر، چون وارد فضای کسبوکار شدهاند و شرکت تأسیس کردهاند، به ناچار با الزامات این فضا از قبیل بیمه، استخدام، مالیات، تعهدات قراردادی و از همه مهمتر، اهمیت هزینه و زمان آشنا شدهاند. لذا این شرکتها میتوانند به عنوان عامل پیوند بین دانشگاه و صنعت عمل کنند و رسالت تکمیل حلقههای تجاریسازی را در مورد دستاوردهای پژوهشی دانشگاهها و انتقال و انتشار آنها در صنعت را بر عهده گیرند.
حمایتهای دولتی از ایجاد شرکتهای دانشبنیان و تسهیل فعالیت آنها به عنوان یک مشوق، در چند سال گذشته توانسته است بخشی از فارغالتحصیلان و اساتید دانشگاه را ترغیب کند تا به فکر ایجاد شرکتهای دانشبنیان بیفتند و بدین ترتیب تعداد این شرکتهای نوپای فناوریمحور در حال افزایش است.
توسعه و تکثیر شرکتهای دانشبنیان نوپا، علیرغم امیدهایی که ایجاد کرده است، از برخی جنبهها نگرانکننده است و به نظر میرسد در صورت اصلاح نشدن رویکرد فعلی، کشور را به اهداف تعیین و اعلام شده در برنامههای کلان نخواهد رساند.
به عنوان مثال، یکی از اهداف تعیین شده در سند چشمانداز بیست ساله کشور در افق سال ۱۴۰۴، دانشبنیان شدن حداقل ۲۰ درصد از اقتصاد کشور است. اما بررسیهای جهانی نشان میدهد که حتی در اقتصادهای پیشرفته که زیرساختهای توسعه و تجاریسازی فناوریِ آمادهتری دارند، سهم مستقیم شرکتهای نوپای فناوریمحور از اقتصاد، کمتر از ۵ درصد است.
در ایران نیز با همه تلاشها، سهم بخش دانشبنیان از GDP کمی بیشتر از ۱ درصد است. پس باید ببینیم چگونه کشورهای پیشرو موفق به تزریق نوآوری به بخش بزرگی از اقتصاد خود شدهاند و با ارزش افزوده حاصل از آن، فاصله خود را با سایر کشورها به صورت پیوسته بیشتر کردهاند؟
این بحث ادامه دارد، به شرط حیات …
منبع: برگرفته از پیشگفتار کتاب «بزرگ مریخی؛ کوچک ونوسی»، نوشته رضا اسدیفرد و همکاران، انتشارات رسا، ۱۳۹۷، تهران
رضا اسدیفرد ـ ۱۰ شهریور ۱۳۹۹