برخی اندیشمندان و اقتصاددانان از جمله وبلن (Veblen)، اقتصاد و توسعه را از بروندادهای فرهنگی یک جامعه میدانند. از سویی، فرهنگ هر جامعهای به شدت متاثر از نظام آموزشی آن کشور به ویژه آموزش دوران کودکی است. در حقیقت فرهنگ میوه نهال آموزشی است که کاشتهایم، اهمیت این موضوع را احادیث دینی ما هم تایید میکنند که “العلم فیالصغر کالنقش فیالحجر”.
یکی از دوستان که حدود بیست سال است در ژاپن زندگی میکند و دو فرزندش در این کشور بزرگ شدهاند، میگفت که در ژاپن در سالهای اول دبستان، چندان روی آموزش خواندن و نوشتن وقت گذاشته نمیشود و اغلب برنامههای آموزشی حول و حوش این موضوع است که یک نفر چگونه میتواند یک شهروند خوب برای ژاپن باشد.
شاید شما هم در بعضی فیلمها دیده باشید که در مدرسههای ژاپنی بچهها مجبورند نظافت کلاس و حتی سرویسهای بهداشتی مدرسه را خودشان انجام دهند و حتی بچههای سالهای بالاتر رفتار تحکمآمیزی با بچههای سالهای پایینتر دارند. شاید به نظر ما این موارد غیرمنطقی، ظالمانه و خشن به نظر برسد، اما پایه نظمپذیری و اطاعتپذیری یک فرد ژاپنی از همین جا شکل میگیرد و اینها پیچ و مهرههای ماشین توسعه ژاپن را تشکیل میدهند.
استاد ما (دکتر نقیزاده) نکات دیگری از سیستم آموزشی ژاپن بیان میکرد. به گفته او یکی از مفاهیمی که از روزهای اول مدرسه به یک کودک ژاپنی آموخته میشود آنست که ژاپن کشوری دورافتاده، فقیر و بدون منابع طبیعی است و برای همین ما باید خیلی کار کنیم تا زندگی مناسبی داشته باشیم. این را مقایسه کنید با کشور خودمان که به بچههایمان میگوییم “هر چه خوبان همه دارند، کشور ما یکجا دارد” و “آن قدر نفت و گاز و منابع طبیعی داریم که برای چند نسل از کار کردن بینیازیم!”
به گفته ایشان، در سالهای 70-1860 بیش از 90 درصد ژاپنیها باسواد بودهاند و سربازها بچهها را از خانهها جمع کرده و به مدرسه میفرستادند. بنابراین توسعه اقتصادی بعد از جنگ ژاپن، مرهون نظام آموزشی فئودالی قبل از جنگ در این کشور است.
ماشین بروکراسی ژاپن به شدت میهنپرست است. جمعآوری اطلاعات در ژاپن یک فرهنگ عمومی است و ژاپنیها یاد گرفتهاند که 10 درصد حرف بزنند و 90 درصد سوال کنند.
بنگاههای ژاپنی هم رفتار متفاوتی در زمینه آموزش دارند. آنها به نیروی کار نمیگویند برو آموزش ببین و بعد استخدام شو! بلکه آنها سرمایهگذاری زیادی روی آموزش نیروی کار میکنند و چندان خروجی آموزشی دانشگاهها را قبول ندارند. البته این میزان سرمایهگذاری به خاطر استخدام بلندمدت افراد در این بنگاهها، قابل توجیه است.
برخی معتقدند پیادهسازی سیستم آموزش اجباری ژاپن در شبه جزیره کره در زمان استعمار آن، در توسعه کرهجنوبی موثر بوده است.
نظام آموزشی ما نیاز به یک اصلاح اساسی به ویژه از نظر کیفی دارد. نظام آموزشی بیشتر از آموختن فرمولها و معادلات به کودکانمان، باید شخصیت آنها را برای پذیرش مسئولیتهای جدی در جامعه بسازد. اگر نظام آموزشی ما، میهندوستی را در بچههایمان تقویت نکند آنها مرعوب نقش و نگار غرب شده، آمال و آروزهایشان را در جایی دیگر غیر از وطنشان جستجو خواهند کرد.
یک آفت دیگر سیستم آموزشی کشور ما، طبقاتی شدن آموزش است. افراد ثروتمند به خاطر فخرفروشی و افراد متعهد به دلیل نگرانی از آینده فرزندانشان، متوسل به گلخانههایی به نام مدارس غیرانتفاعی با هزینههای بالا شدهاند. حداقل عیب این مدارس، پرورش کودکان در فضایی دور از واقعیات و مشکلات جامعه است به طوری که وقتی این کودکان وارد جامعه میشوند، مهارتهای لازم برای تعامل با عموم افراد جامعه و مشکلات پیرامونی را ندارند.
رضا اسدیفرد- 7 شهریور 1399