برای دسترسی آسان شما عزیزان و اطلاع از آخرین مطالب سایت اپلیکیشن تک نوشت منتشر گردید.

صفحه دانلود

من مجبورم یا من انتخاب میکنم ؟

مارشال روزنبرگ در کتاب ارتباط بدون خشونت، می گوید ما نه تنها باید رابطه ای بدون خشونت با دیگران داشته باشیم، بلکه لازم است ارتباط ما با خودمان، بدون خشونت باشد. یعنی هر جائی که ما خودمان را در نقطه سرزنش، ترس، نگرانی، قضاوت، … می بریم در حقیقت یک رابطه خشونت آمیز با خودمان برقرار کرده ایم و خودمان را در نقطه “من مجبورم” قرارداده ایم.

وقتی در نقطه “من مجبورم” هستیم، در حقیقت داریم از عزت نفس خودمان هزینه می کنیم، اثر خودمان را محدود کرده ایم و در حال سرزنش و خشونت با خود هستیم. در نقطه مقابل، وقتی در نقطه “من انتخاب می کنم” قرار می گیریم، ما داریم عزت نفس خودمان را افزایش می دهیم، توانائی تاثیرگذاری بیشتری به دست می آوریم، یک رابطه دوستانه با خود برقرار کرده ایم و در حال یادگیری و رشد خواهیم بود.

حالا بیایید مروری بر زندگی حرفه ای خودمان بکنیم:

۱- من این کار را به خاطر ترس یا احترام به مدیر بالاتر انجام می دهم نه به خاطر اینکه خودم انتخابش کرده ام، یعنی “من مجبورم” و این یعنی عزت نفس من دارد هزینه می شود. یعنی در انجام آن خوب نخواهم بود و احتمالا اشتباهات تکراری خواهم داشت، به جای آن باید بپرسم چرا باید این کار را انجام بدهم؟ وقتی پاسخ سوالاتم را گرفتم و اگر متقاعد شدم، حالا انتخاب می کنم که خیلی خوب انجامش بدهم.

۲- وقتی در محیط کار یک اشتباه انجام دادم یا اینکه کامل نبودم، خودم را سرزنش می کنم و به خودم می گویم تو خوب نیستی، تو نباید این اشتباه را می کردی، این بایدها و نبایدها یعنی “من مجبورم”، یعنی من دارم از عزت نفس خودم هزینه می کنم، به جای آن وقتی خودآگاه می شوم که اشتباهی انجام داده ام، می توانم بدون سرزنش کردن، فقط یک لبخند بزنم و انتخاب کنم که واقعا یاد بگیرم و این اشتباه را تکرار نکنم. حتما این یادگیری، عمیق تر و ماندگارتر خواهد بود.

۳- من به خاطر مساله ای که ممکن است در آینده اتفاق بیافتد نگران می شوم و شروع به گفتگوهای ناخوشایند ذهنی می کنم، من بابت این نگرانی در نقطه “من مجبورم” می روم، در بند فکر و ذهن خودم قرار می گیرم و ذهنم، من را به خودش مشغول می کند. اما اگر انتخاب کنم که از فکر خودم برای حل مساله استفاده کنم، آن وقت، من در نقطه تاثیرگذاری هستم نه نقطه تاثیرپذیری، من با کمک فکر و ذهن، به دنبال ایده ای می گردم که مساله مرا حل کند نه اینکه مرا نگران کند.

۴- من تحت تاثیر قضاوتی که نسبت به همکارم دارم، خیلی از فکرهای خوب را مطرح نمی کنم و شفاف نمی شوم، چون باور دارم که او نمی شنود یا اینکه می ترسم من را قضاوت کند، من اینجا خودآگاه نیستم که این قضاوت من را به نقطه “من مجبورم” برده است، من قدرتی برای بهتر کردن تاثیر گذاری ام ندارم. ولی من می توانم انتخاب کنم که تاثیرگذار باشم، می توانم قضاوت خودم را تبدیل به یک داده کنم و برای بهتر شدن یک رابطه، آن را در بستر خیراندیشی به اشتراک بگذارم و رویش گفتگو کنم. حتما این گفتگو، تاثیرگذاری من را بیشتر خواهد کرد.

به نظرم همه ما انسانها، یک نقطه رستاخیز در زندگی خودمان داریم که شروع به بررسی “من مجبورم” های زندگی می کنیم، خودفریبی را کنار می گذاریم و متوجه می شویم در واقعیت، احساسی که داشته ایم، سرزنشی که بر خود کرده ایم، فکرهایی که در ذهن ما بوده یا قضاوتی که کرده ایم، برای ما انتخاب کرده اند، نه اینکه خود واقعی ما انتخاب کرده باشد.

آن نقطه برای انسان، یک نقطه رهایی است که خشونت با خودش را کنار بگذارد، به نقطه “من انتخاب می کنم” برود و واقعا خودش برای خودش انتخاب کند.

#همراه_مکانیک

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.