یادداشت‌های کوتاه (6): شرکت‌های دانش‌بنیان؛ چسبی برای پیوند دانشگاه و صنعت

سال‌هاست این سوال در ذهن هر ایرانیِ علاقمند به رشد اقتصادی و توسعه صنعتی کشور بی‌پاسخ مانده است که چرا نهادهای توسعه علم و فناوری در کشور یعنی؛ دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌ها نتوانسته‌اند کمک کنند تا تغییری اساسی در وضعیت اقتصاد کشور بوجود آید و لااقل اقتصاد کشور از مرحله‌یِ خام‌فروشی به مرحله اقتصاد مبتنی بر بهره‌وری برسد؟
این در حالی است که کشورهایی مثل کره جنوبی که برنامه‌ریزی برای توسعه را همگام با ایران شروع کرده‌اند، از این دو مرحله عبور کرده و به اقتصاد مبتنی بر نوآوری رسیده‌اند؟
در جستجوی پاسخِ سوال فوق، دهها همایش، کنفرانس و سخنرانی با موضوعات “دولت دانشگاه صنعت” و یا “ارتباط صنعت و دانشگاه” طیِ چند دهه‌یِ اخیر برگزار شده و تحلیل‌هایی مختلفی ارایه شده است اما در عمل اتفاق چشمگیری برای تغییر جهت اقتصاد و صنعت کشور به سمت صنایع مبتنی بر فناوری‌های پیشرفته و با ارزش افزوده‌یِ بالا نیافتاده است.
یکی از دوستان که خود سال‌ها برای تجاری‌سازی دستاوردهای پژوهشی مراکز دانشگاهی و تحقیقاتی تلاش کرده و به نتایج خوبی هم دست یافته است، تعبیر جالبی در مورد تفاوت رابطه دانشگاه و صنعت در ایران با غرب دارد.
به گفته ایشان، در غرب دانشگاه و صنعت مثل دوقلوهایی هستند که همواره رشد و تکامل آنها توامان اتفاق افتاده است و مانند دو نهال به هم پیچیده و بالا رفته‌ و به هم گره خورده‌اند.
اما در ایران، از یک طرف نهاد دانشگاه با الگوی غربی به‌صورت مستقل شکل گرفته و رشد یافته است و حتی در انتخاب موضوعات پژوهشی دنباله‌رو دانشگاه‌های غرب بوده است. لذا مسایل صنعتِ کشور، کمتر محور اصلی در تحقیقات دانشگاه‌ها بوده است.
از سویِ دیگر، صاحبان صنایع هم همواره فناوری (تکنولوژی) را درقالب تجهیزات خط تولیدی درک کرده‌اند که از شرکت‌های خارجی غالباً غربی وارد کرده‌اند. به‌عبارت دیگر ما بیشتر از اینکه صاحب صنعت باشیم کارخانه داریم و فرق این دو در پویایی و ایستایی آنهاست (در خصوص تفاوت کارخانه‌داری و صنعتی‌شدن یادداشت مستقلی را به اشتراک خواهم گذاشت).
لذا دانشگاه و صنعت در ایران دو درخت تنومندِ شکل گرفته در دو فضایِ متفاوت هستند که پیوند زدن آنها به هم بسیار دشوار است.
اتفاق امیدوار کننده‌ای که در سال‌هایِ اخیر افتاده، ظهور شرکت‌های فناوری-محور و یا به اصطلاح دانش‌بنیان است که به نوعی می‌توان آنها را دوزیست‌های دانشگاهی-صنعتی دانست.
از یک طرف در تیم اصلی این شرکت‌ها، اساتید دانشگاهی و یا تازه فارغ‌التحصیلان از دانشگاه‌ها به عنوان سهامداران و مدیران ایفای نقش می‌کنند و از سوی دیگر چون وارد فضای کسب و کار شده‌اند و شرکت تاسیس کرده‌اند، به ناچار با الزامات این فضا از قبیلِ بیمه، استخدام، مالیات، تعهدات قراردادی و از همه مهم‌تر، اهمیتِ هزینه و زمان آشنا شده‌اند. لذا این شرکت‌ها می‌توانند به عنوان عاملِ پیوند بین دانشگاه و صنعت عمل کنند و رسالتِ تکمیل حلقه‌های تجاری‌سازی را در مورد دستاوردهای پژوهشیِ دانشگاه‌ها و انتقال و انتشار آن‌ها در صنعت را بر عهده گیرند.
حمایت‌هایِ دولتی از ایجاد شرکت‌های دانش‌بنیان و تسهیلِ فعالیت آنها به عنوان یک مشوق، در چند سال گذشته توانسته است بخشی از فازغ‌التحصیلان و اساتید دانشگاه را ترغیب کند تا به فکر ایجاد شرکت‌های دانش‌بنیان بیافتند و بدین ترتیب تعداد این شرکت‌هایِ نوپایِ فناوری-محور در حال افزایش است.
توسعه و تکثیر شرکت‌های دانش‌بنیان نوپا، علی‌رغم امیدهایی که ایجاد کرده است، از برخی جنبه‌ها نگران‌کننده است و به نظر می‌رسد درصورت اصلاح نشدن رویکرد فعلی، کشور را به اهداف تعیین و اعلام شده در برنامه‌هایِ کلان نخواهد رساند.
به عنوان مثال یکی از اهداف تعیین شده در سند چشم‌انداز بیست ساله کشور در افق سال 1404، دانش‌بنیان شدن حداقل 20 درصد از اقتصاد کشور است. اما بررسی‌های جهانی نشان می‌دهد که حتی در اقتصادهای پیشرفته که زیرساخت‌های توسعه و تجاری‌سازی فناوریِ آماده‌تری دارند، سهم مستقیم شرکت‌های نوپای فناوری-محور از اقتصاد، کمتر از 5 درصد است.
در ایران نیز با همه تلاش‌ها، سهم بخش دانش‌بنیان از GDP کمی بیشتر از 1 درصد است. پس باید ببینیم چگونه کشورهای پیشرو موفق به تزریق نوآوری به بخش بزرگی از اقتصاد خود شده‌اند و با ارزش افزوده حاصل از آن، فاصله خود را با سایر کشورها به صورت پیوسته بیشتر کرده‌اند؟
این بحث ادامه دارد، به شرط حیات …
منبع: برگرفته از پیشگفتار کتاب “بزرگ مریخی؛ کوچک ونوسی”، نوشته رضا اسدی‌فرد و همکاران، انتشارات رسا، 1397، تهران

رضا اسدی‌فرد- 10 شهریور 1399

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *